نظر علي الطالقاني

148

كاشف الأسرار ( فارسى )

دلبستگى به دنيا است نه در دل كندن و دشمن داشتن او است . بلكه چنانچه حب او اصل هر شقاوت است ، بالبديهه بغض او سرمايهء هر سعادت است . و ما به يارى خدا در سابق به تحقيق بيان نموديم كه حب دنيا منحصر است در حب سه چيز ، حبّ لذّات محسوسه به حواس خمس ، و حبّ حيات ، و حبّ رياست ، و چهارم ندارد و همين سه چيز است كه لازمه هر يك فناء و تضاد و تزاحم است . و همين محبت است كه شخص را از معارف و حكمت كور مىكند و در جهل مركب مىماند . و اگر همه عمر را صرف تحصيل علوم كند و با حبّ دنيا باشد حاصل تحصيل او جز كورى دل و جهل مركب نباشد ، چنانچه در بسيارى مىبينى . برو آن احاديث كه در باب علماء سوء وارد شده ببين ، حتى آن كه از تفسير امام ( ع ) نقل شده كه هم اضرّ على ضعفاء شيعتنا من جيش يزيد على الحسين ( ع ) : 35 ضرر ايشان از براى شيعيان بيشتر است از لشكر يزيد بر حسين ( ع ) . و آيا همان ( ع ) نفرمود فامّا من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا على هواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلّدوه و ذلك لا يكون الّا فى بعض فقهاء الشّيعة لا جميعهم فانّ من يركب من القبائح و الفواحش مراكب فسقة فقهاء العامّة فلا تقبلوا منهم عنّا شيئا و لا كرامة لهم : 36 هر كدام از فقهاء كه حافظ نفس خود و حافظ دين خود باشد و مخالف هواى خود و مطيع امر مولاى خود باشد پس عوام چنين كسى را تقليد كنند ( و آن جز در برخى از فقهاء شيعه نيست نه در تمامى آنها ) و آن فقهاء كه مرتكب قبايح و فواحش شوند مثل فقهاى فاسق سنّيان پس تقليد ايشان نكنيد و حديثى كه از ما نقل كنند قبول نكنيد و نيست كرامتى از براى ايشان . و هميشه دين خراب‌شدهء اين‌ها است كه چون اين‌ها طالب مباح شوند عوام در پى حرام دراز شوند . لبى گر ز دنيا كند تر مراد * مريدان خود جمله بر باد داد بچيند اگر ميوه‌اى پادشاه * برآرند از ريشه او را سپاه و شاهد بر اين كه با حبّ دنيا جز جهل ، حاصل تحصيل نيست و حكمت و معارف در ترك دنيا است بسيار است . قال امير المؤمنين فى كتابة له الى بعض اصحابه فارفض الدّنيا فانّ حبّ الدّنيا يعمى و يصمّ و يبكم . 37 و قال ايضا و من ابصر بها بصّرته و من ابصر اليها اعمته 38 و قال الصادق ( ع ) جعل الخير